"باسمه و بذکر ولیه "
با کوله باری از بیقراری و دلباختگی به سرزمین آرزوها نزدیک میشدم٬همانجایی که سالیان سال با رویای خوش دیدنش، دست دعا به سوی آسمان گشوده بودم .سکوت و بهتی برآمده از ناباوری حضور وجودم را فرا گرفته بود و ندایی در قلبم طنین انداز٬ ندایی که مرا می برد به سالیان سال پیش ٬سال ۶۱ هجری ...
گویی زمزمه کلام اباعبد الله (ع) را با تمام وجود می شنوم ! بار بگشائید، اینجا کربلاست ... آب و خاکش با دل و جان آشناست...! ای اهالی زمین ٬ای کاروانیان....اینجا غاضریه...اینجا نینوا ... اینجا همان کربلاست...! سرزمین کرب و بلا،سرزمین اشک و رنج، سرزمین بزرگترین آزمون الهی...همانجایی که سره ها انگشت شمارند و ناسره ها بی شمار ...!! انگار تاریخ مرا به درون خود فرامی خواند... میبرد کنار خیمه حسین(ع) همان خیمه ای که شب عاشورا تار و پودش شاهد نجواها و کلام او با کاروانیان بود٬همان سخنانی که پس از آن بسیاری رفتند و اندکی ماندند...همان شبی که امر به تاریکی خیمه داد و گفت یاران! در این جا "ماندن "یعنی حسینی شدن....یعنی مصداق "بذلوا مهجهم دون الحسین" ....و " رفتن " مساوی ست با یزیدی شدن ....یا عمری حسرت و پشیمانی و زمزمه "یا لیتنی کنت معکم"...!!
اینجا ماندن یعنی خونتان با خون حسین(ع) آمیخته شدن...نامتان کنار نام حسین(ع)درخشیدن و یادتان دربارگاه آسمانی حسین(ع) زنده ماندن...اینجا نخلستان هایش شاهد کمین کینه توزان ...فراتش گواهی بر چشمان پر از ادب و شرم عباس(ع) ...و خیمه هایش مامنی است بر دل خونین و صبور زینب(س)...اینجا شیطان بزمی آراسته برای نبردی ناجوانمردانه.... اینجا قرار است " اَشبَهُ النّاس خَلقاً و خُلقاً "به رحمت عالمیان به میدان رود،شاید تلنگری باشد که آی کوفیان نمک نشناس شمشیر به روی حرم رسول خدا(ص) می کشید٬ با ناموس خدا در جنگید ٬بیدار شوید !! اینجا تیر سه شعبه ای فراز دستان حسین(ع) را نشانه می گیرد و گلوی نازک شش ماهه ٬محسن دیگری را میدرند و آسمانش خون علی اصغری را به امانت نگه می دارد...!
بار بگشائید،اینجا کربلاست...!اینجا تازیانه ها به مهمان نوازی نشسته اند٬اینجا قرار است اسبها بر پیکره های بی جان رم کنند٬اینجا آتش بازی شیطان روشنی بخش تاریکخانه دلهای خبیث میگردد٬اینجا سرزمین تنهایی حسین(ع)و حسینیان...قربانگاه اسماعیل و وعده گاه ذبح عظیم الهی ست٬اینجا خاک را با خون خدا رنگین می کنند تا ذره ذره اش حرمتی گیرد به قامت عرش... تا مرهمی شود بر دردهای بی درمان...تا سجده بر آن تمام حجابها را بدرد و نماز را تا ملکوت بالا برد...اینجا قبّه ای خواهند ساخت بر فراز قتلگاه دردانه زهرای اطهر(س) که نجوای عاشقان تحت آن به آسمان نرسیده مستجاب است !
گویی همه چیز مهیا گشته تا حماسه کامل شود..!!زینب (س)٬زبان علی(ع) درکام و دانش آموخته مکتب زهرا (س)...عباس و علی اکبر و قاسم و علی اصغر و سجاد علیهم السلام...هدایت شدگانی چون حرّبن ریاحی و زهیربن قین تا امیدی باشند بر دل سیاه ما و هزارانِ دیگر...بار بگشائید،اینجا کربلاست !نقطه تلاقی عهد و آزمون الهی...سرزمینی که جرعه جرعه عطش در کام میریزد و ضجه ضجه آوارگی به صحرا می برد٬اینجا گرگهای درنده در کمین پرده دری حرم آل الله دندانهایشان را تیز کرده اند٬اینجا برق گوشواره های کودکان تیر زهرآلود شیطان است بر نگاه نامحرمان...!
اینجا کربلا ...سرزمین حسین (ع)است و وارث حسین(عج)... و پرچم سرخ گنبد حسین(ع) بیش از همه ثانیه ها را می شمرد برای آمدنش...می دانم که این روزها ندای " یا لثارت الحسین" او را بی تاب و بی قرارتر کرده ....همو که خود فرمود هر صبح و شام اشک خونین برای جدم اباعبدالله از چشم فرومی ریزم ... و این کار هر روز اوست نه عاشورا...!! من بیقرارم و دل نگران که او چه میکند در آن روز؟؟؟روز عاشورا !!خدایا شاید تو چشمانش را می بندی تا نبیند؟!! شاید مرهمی از بهشت برای چشمان خونبارش می آوری؟؟ شاید آن روز سر بر زانوی جدش اباعبدالله میگذارد تا آرام شود؟؟! شاید تربت حسین (ع) را با آب کوثر می آمیزی تا تسلی کام خشکیده و جگر سوزانش باشد؟؟!! نمیدانم...! نمیدانم او چه میکند و تو با او چه میکنی ...!! دیگر نمیتوانم بنویسم... فقط با تمام وجودم فریاد میزنم :
"آجرک الله یا بقیة الله فی مصیبة جدک ...."
من از حجة الوداع می آیم ...پا به پای رسول خدا ...از گرمای بیابان و آفتاب سوزان...از میان کاروانیان خسته !
آمده ام قصه"محبت"و حکایت"هدایت ابدی" را یاد کنم...منم غدیر ...!! آبگیری بودم نزدیکی جحفه ...روزی مقدر شد قیمتم به عرش رسد و هزاران دریا در حسرتم طوفانزده شوند...!نامم عجین ولایت شد و بزرگترین عید الهی بدان نقش بست ...عیدی که جمعه با تمام زیباییش ...فطر با همه عظمتش و اضحی با تمامی شکوهش نزدم کرنش کردند ...!!
من فقط یک سرزمین و برکه نیستم ...من یک باورم ...نه یک اتفاق و نه یک حادثه...من تجلی اراده حکیم علیم...آخرین پیام ِ آخرین پیامبر...زیباترین نطق حبیب خدا.. تبلور توحید و نبوت وامامت ... قبول تلاش ۲۳ ساله برترین خلق و آخرین پیام رسان رحمت الهی...منم شاهد ناله ابلیس در جمع یارانش ...وخاستگاه زیباترین نجوای تاریخ : اَکملتُ لکُم دینکم و اَتمَمتُ علیکم نِعمتی !
هنوز عطر نفسهای رسول مهربانی از گوشه گوشه ام به مشام میرسد ...هنوزنقش ردپاى جبرئيل امین بر تارک وجودم پیداست ...هنوز نور على(ع) است که آفتاب را در نگاهم شرمسار میکند ...وعده گاهی که سفیر مهربانی بر بلندای ایمان و بندگی دست یاورش را بر رخ آفتاب کشید و پادشاهی کائنات را در امیری عالم تنید و لفظ " امیرالمومنین" برای یک امیر حرمت گرفت...تنها امیر عالم !!!..... آنهم با ۱۲۰۰۰۰ شاهد مسلمان !!در دینی که بیشترین تعداد شاهدان برای گرفتن حقی ۴ نفر است ...! و اینجا چه مضرب انبوهی از ۴ نفر بود...برای احقاق حق الهی !! یک لحظه به نجوای تاریخ گوش کن !صدای "بَخ ٍّ بَخ ٍّ یاعلی" کودتاچیان سقیفه گوش فلک را کر کرده است ! هنوز صدای تبریک و تهنیت پیمان شکنان به وضوح از لابه لای صفحات تاریخ شنیده میشود ...حقی که بر سر سفره شیطان رجیم آنرا معامله کردند با ریسمانی بر گردن امیر عالم... پهلویی شکسته و غنچه ای نشکفته...تشتی با جگر پاره پاره ...سری بالای نیزه و کام تشنه کرب و بلاییان...سیاهی سیاه چال های بغداد و غربت امامان در بند خفاشان ...و خانه نشینی آل الله ...! آتش و دودی که از دیر باز روشن شد ...در غدیر زبانه کشید و تا پشت در خانه ریحانه رسول(ص) رفت و آنروز...نه فقط زهرای اطهر (س) و محسنش ...بلکه تمام گلبرگهای زیبای عالم پشت همان در سوختند ...حسن و حسین (ع)... زینب (س) ...و ...
هنوز ندای آسمانی رحمت عالمیان در حق امیر مومنان را به یاد دارم : اللّهم والِ مَن والاه و عادِ مَن عاداه ...وانصُرمن نَصرهُ و اخذُل مَن خَذلَه ...
منم غدیر ...تمام لذت هستی ...نام من یعنی انتظار...یعنی فرج و گشایش ... یعنی ظهور... یعنی مهدی آل محمد (ص)...هر چند پیروان جهل و وارثان تفکری مرتد( وهابیان امروز )آخرین نشان مرا که محلی بود برای عبادت پروردگار ازبین بردند تا نامم را مانند دیگر یادگارهای آل الله دفن کنند اما من...وارثی دارم برای آنانی که حسرت خوردند به نبودن در روز بیعت ...یادگاری که کنار چاه غربت صدها سال است چشم انتظار بیعت و تجدید پیمانی دیگر است...و آنها دیگر نمیتوانند نام و یاد اورا دفن کنند ...!منم شناسنامه تو ... پس به شکرانه کمال دین و تمام نعمتت امروز پیام سپاست را به گوش عرشیان برسان که :
" الحمد للَّه الذى جَعَلنا مِن المتمسّكين بولاية أميرالمؤمنين والأئمة عليهمالسلام "
" اللهم عجل لولیک الفرج "
"باسمه وبذکر ولیه "
به یاد یار غریبی دلم بهانه گرفت ......
باز هم بهانه ای دیگر از جانب پروردگار... برای انسان عاجز و ناتوان ... لیکن سرکش و نافرمان...!! بهانه ای برای بخشش و غفران و ... عطیه و احسان ...
پروردگارمان چه نیک می دانست که این موجود خاکی در عمر اندکش چقدر نیاز به توبه و بازگشت به سوی او دارد ...!! اگرنه سفره های کریمانه اش را یکی پس از دیگری پهن نمی نمود !! دیری نیست که برکات آسمانی ماه رجب و شعبان و رمضان را پشت سر گذاشته ایم و بعد هم ذی القعده و اکنون ایام پر رمز و راز ذی الحجه و در پی آن روز عرفه و مومنانی که هر ساله برای انجام فرمان الهی و زیارت حضرات معصومین(علیهم السلام) رهسپار سرزمین وحی می شوند ...
و در این میان .... یکی از بندگان غریب و تنهای پروردگار است که چند صد سال است خلف وعده نکرده و هر ساله عطر نفسهایش روز عرفه صحرای عرفات را پر می کند ... بی آنکه کسی او را ببیند و بشناسد ......!!! عرفاتی که نجواهای عاشقانه جد بزرگوارش در آن سرزمین ... سالیان سال است که در این روز زمزمه من و تو و شیعیان دیگرش می شود تا شاید به برکت کلام دردانه زهرای اطهر(س) , طبق بی آبرویی و وجود سر تا پا تقصیرمان را نه اینکه فقط بپوشاند بلکه پاک پاک کند...!
آمده ام این بار یادی از یار غریبی کنم که هر ساله مشتاق و امیدوار در میان شیعیان می گردد و می گردد و می گردد بلکه به توبه واقعی آنان و ترک گناهانشان این " آخرین "سالی باشد که " ناشناس "در میانشان گام برمی دارد.....!!! عاشقان حضرتش در آن روز چشمان تیزبینشان را بر هم نمی زنند...در چهره ها خیره می شوند...سر به هر خیمه ای میکشند...می گردند و می گردند و می گردند تا شاید نشانی ازو بیابند و یا دیدگانشان ازدیدن آخرین بازمانده آل محمد(ص) پر نور شوند ...بو می کشند تا شاید عطر نفسهای آخرین سپیده خدا را که ره آوردی بهشتی است استشمام کنند ...و دراین میان خوشا به سعادت کسانی که ایشان خود را به آنها میشناساند...!!!
مولایم...! می شود امسال در آن صحرای پر خیر و برکت دعای عرفه با نجوای دلنشین شما زمزمه شود و صوت زیبایتان از تمام رسانه ها پخش شود ؟؟؟ می شود این عرفه فقر چندین ساله ایتامتان برای همیشه برطرف گردد ؟؟؟ اماما ...! گویی همه چیز دست به دست هم داده است تا شما در غربت بمانید... ! لشکریان ابلیس هم که شب و روز در کارند...!!! نمی دانم چه کسانی واقعا شما را و ظهورتان را می خواهند...؟؟؟ فقط خودتان می دانید و خدایتان ! اما می دانم...میدانم باید از خودم شروع کنم...! اگر هر کس از خودش شروع کند امر فرج اصلاح خواهد شد...می دانم در این نیمروز عرفه خداوند به یمن دستان مبارکتان که به سوی آسمان بلند است دستان پر از نیازمان را خالی بر نمی گرداند ... می دانم هر کس از هر گوشه این عالم در این روز دست به دعا بلند کند ... آمین دعای شما بدرقه اش می گردد .... !
و آنوقت چه زیباست ندبه های خالصانه ما صبح فردای آن روز٬ روز عید که به در گاه خدا می بریم :
عزیزٌ عَلَیّ اَنْ اَرَی الْخَلْقَ و لا تُری...گران است برمن که مردم را ببینم ولی تو دیده نشوی...
ولا اَسْمَعُ لَکَ حَسیساً و لا نَجْوی...و نشنوم از تو صدا و نه رازی...
هَلْ اِلَیْکَ یَابْنَ اَحْمَدَ سبیلٌ فَتُلقی...آیا ای پسراحمد بسویت راهی هست تا دیدارت کنم
اَتَرانا نَحُفُّ بِکَ و اَنْتَ تَاُمُّ الْمَلَا...آیا میشود که ببینیم روزی که ما دورت را گرفته و تو رهبر باشی ...
میخواهم این بار بیش از قبل قدر این عرفه را بدانم...میخواهم با اشک چشمانم حجاب ضخیم گناه را که میان ما و تو پرده انداخته کنار زنم ...آنگاه دستانم را به سوی آسمان بلند کنم و بانگ برآورم که : یا اسمع السامعین! ای مهربانترین مهربانان عالم!به بدی ما نگاه مکن,تو را به حق اسم اعظمت...به آیه آیه های قرآنت...به قرآن ناطقت ...معرفت و محبت حقیقی او را نصیبمان گردان...ما را در زمره منتظرانش قرار ده و به حرمت محمد و آل محمد(ص)و به حق کلام جوادالائمه (ع) که فرموده اند:"خداوند متعال امر ظهور وی را در یک شب اصلاح می فرماید" الساعه باقیمانده غیبت را بر ما ببخش و صدای زیبای " انا بقیة الله "را در عالم طنین انداز فرما...
" اللّهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم"
بعد نوشت : شهادت جواد الائمه (ع) را به محضر حضرت حجت (عج ) و پدر بزرگوارشان ثامن الحجج (ع)تسلیت عرض میکنم ...
امام رضا (ع) خیلی به فرزندشان علاقه داشتند ... بسیاری از محبان این خاندان برای تقرب به پیشگاه حضرت رضا (ع) هدیه ای نثار فرزند عزیزیشان میکنند .... این ایام هم بهترین بهانه است برای تقرب یافتن در حریمشان ... التماس دعا
میخواهم حُر شوم ! بله .... حُر !
قصه حُر بن ریاحی رو یادتونه ؟ آره همونی که صدها سال پیش٬ راه رو بروی پسر پیغمبر (ص) بست و برای جنگ با فرزند ِ بهانه خلقت آماده بود ....اومده بود یکی از سروران بهشت رو از بین ببره ! اومده بود به جنگ خدا ... !!!
اونوقت .... چه بر سر این حُر اومد؟!
یک لحظه تصمیمش رو گرفت...خواست که راهش رو عوض کنه... خواست از مسیری که رفته برگرده...مگه نه؟ اومد سر بزیر وارد خیمه حسین (ع) شد...اومده بود بگه پسر فاطمه (س) میخوام کنارت شمشیر بزنم نه روبرویت !و حسین(ع) بدون هیچ مقدمه و گوشه و کنایه ای! آغوش امنیت و مهربانیش را که هیچ ...راه رستگاریش را برایش باز کرد...!!!
حتی اگر حر هم باشی یعنی برای دشمنی هم آمده باشی٬میتوانی به آنی "حر" شوی ..!! سر به دامان حسینی ...در اغوش برترینی ...آخرین نفس عمرت را بکشی و رستگار و سبکبال با بهترین توشه ها به دیدار محبوب روی....!
و او در وصفت نجوا کند:حر...!!چه اسم با مسمایی مادرت برایت انتخاب کرد! راستی که تو حر هستی ...
وقتی آب رو بروی امام (ع) و یارانشون بست... امام به او گفت:مادرت به عزایت بنشیند ! حر در جواب گفت ...حیف که مادر تو فاطمه زهرا (س) است و نمیتوانم چنین کلامی را بر زبان جاری کنم ...!!....میگن همین ادب حُر بود که او رو نجات داد !! حُر خیلی حرمت برای پیامبر (ص) و دخترش قائل بود...
من ادب حُر رو ندارم ... شاید اراده حر رو هم ندارم ... نمیدونم چی دارم که منو نجات بده ...!!شاید به جز ادعای محبت ... هیچ ...! ولی به کرامتشان یقین دارم ...و میدونم اونا به بزرگی خودشون نگاه میکنن .. نه به حقارت من ! میخوام مثل حر وارد خیمه امامم بشم به امید همان نگاه عنایت !
امروز حرم هر یک از ائمه به مثابه همان خیمه حسین (ع) است ... میخوام به زیارت هر کدوم که میرم مثل حر وارد بشم ... از همین جا .... همین امروز .... از کشور خودمون ... از حرم امام رضا (ع) ... از کوچه و خیابونهای شهرمون که حریم قطب عالم امکان است ... مثل حر پشیمان ...سر به زیر ... با خلوص و بی آلایش .... شاید به عنایتی "حر" شوم !
همه میتوانیم حر شویم .... همه ... میتوانیم از راهی که رفتیم بازگردیم .. میتوانیم گاه امتحان و ابتلا بر در خیمه شان بایستیم و مانند حر .........!
" اللهم عجل لولیک الفرج "
پیش.ن : میلاد ثامن الحجج٬ شمس الشموس ٬ انیس النفوس ٬ غریب الغربا ٬ معین الضعفاء٬ علی بن موسی الرضا(ع) ... همو که خدا راضی شد به بودنش و رضا نامیدش بر یگانه فرزند منتظرش و همه عاشقان حریمش مبارک !

دلت را از پشت درخانه هفتمین وصی رسول خدا(ص) ... از لابلای قنداقه پر نور قدم نورسیده اش ... از میان تهلیل و تبریک کائنات ... از پس گلریزان فرشنگان بر بام این خانه ... از شور و شوق مادر بزرگوارش .. از ورای رضایت خدایش که اورا رضا نامید ... روانه قدمگاه ملائکش کن ...!
آرام ...! خیلی آرام ...چه خبر است ؟؟! اینجا بال فرشتگان است که صدایش در قدمهای تو می پیچد ...! این ایام ملائک سرزمینهای دیگر نیز برای عرض ادب به این آستان آمده اند ... پس آرامتر از همیشه گام بردار ...! اینجا کبوتران خسته بسیاری سر بر آستان طلایی رنگ رأفتش جان دوباره میگیرند ...اینجا دلهای شکسته به مهرش التیام پیدا میکنند ... اینجا شفاخانه دردهای بی درمان است ... اینجا اکسیر حیات به جانِ بی جانِ از همه جا بریدگان ریخته میشود !
اینجا زائرانی دارد که حضورش را باور دارند٬به ""یَسمَعونَ کلامی و یَرُّدُون سلامی"" اذن دخولشان ایمان دارند !زائرانی که به حرمت این دیار نمازشان را جور دیگری میخوانند٬زائرانی که به حرمت حرم و شوق حضور آداب معنوی بیشتری را بجا می آورند...اینجا به احترام حریم ِحرم همه بانوان حتی آنانکه در زندگی روزمره حجابشان را رعایت نمیکنند خود را در پوشش بیشتری قرار میدهند ٬اینجا لحظه لحظه اش را زمزمه دعا و قرآن و نماز ونیایش پر کرده است...کجای دنیا غیر از حرم این خاندان و بیت الله الحرام ۲۴ ساعت شبانه روز بهترین کلامها از زبان موجودات سرکش خاکی بیرون می آید؟؟!!
اینجا در و دیوار ها را میبویند و میبوسند ...شاید جای دست پاکترینی را بوسیده باشند ...شاید به برکت بوسه بزرگی بر این آستان پیاله عمرشان لبریز از رضایت پروردگارشان شود ...! اینجا همه به هم کمک میکنند ...اینجا خیلی ها مراقبند تا ثواب زیارت با گناه هر روزه شان از بین نرود ! اینجا غیبت و تهمت و دروغ و نفاق و ربا و هزاران هزار گناه دیگر گاه حضور درسینه و کلام زائران حبس میشود !!
اینجا عاشقانی دارد که برای خدمت گزاری به زائران از یکدیگر پیشی میگیرند ...! اینجا زائر رضا(ع) خیلی حرمت دارد ....خیلی .............. مبادا دلی بشکند که صاحبخانه نگاه غضبناکش را بر تو اندازد...!اینجا قول لیّن و کلام مهربان وظیفه خادمان است و دست نوازش امتحان و ابتلایشان ...!
اینجا حرم حرمت دارد٬حرمتی وصف ناپذیر...اینحا حریم رضوی است...قطعه ای از بهشت ...!!
****************
و صد حیف که نمیشناسیم آستان بوییدنی و بوسیدنی آخرین فرزندش را ... مولا حریم شما کجاست ؟؟ جز این است که تمام عالم امروز حرم شماست و حرمت حضور دارد ؟؟ جز این است که بارگاه آسمانیت در همه شهرها و کشورها بروی مردم گشوده است ؟جز این است که برای سفر به نیت زیارتت نیاز نیست راه درازی برویم ... ازین شهر به آن شهر و هزاران بهانه به دنبالش ! اگر حضورت را در لحظه لحظه کوچه و خیابانهایمان باور داشتیم ... آیا لحظه های عمرمان همچون لحظه های حریم رضوی سپری نمیشد؟؟؟ آیا گرد گناه و سخن لغو و بیهوده میگشتیم ؟؟
ای کاش بودنت را همانگونه باور داشتیم ... باوری که حضورت را "" در گنبد و بارگاه"" نمی بیند ! باوری که راه رستگاری ما در آن نهفته است ...! آمده ایم در شب میلاد رئوف آل محمد (ص) باور حضورت را عیدی بگیریم ...! لحظه لحظه ناظر و حاضر دانستنت را... و بشویم همانی که تو میخواهی و آرزویش را داریم ... اینکه تو ما را قبول کنی در رکابت !
" اللهم عجل لولیک الفرج "







